
گاهی دق و دلیه غمهام و سرازیر کردم اینجاو خودم و خالی کردم ولی دیگه برام جذابیتی نداره ....خسته شدم...قبل از اومدنم اینجا مینایی بودم..حالا میرم تا دوباره همون مینا بشم...
خواستن توانستنه مگه نه؟؟؟
اما دوستایی که اینجا پیدا کردم و از دست نمی دم.
بدرود
همه چیز در این دنیا فراموش میشود .. تغییر میکند و از بین میرود... غیر از تسلط شیرین جان و روح آدمها بر یکدیگر .اثری که از این سلطه بر جان دیگری باقی می ماند.. تغییر ناپذیر است. اما به شرطی که این اثر زاییدهُ عشق راستین و محبت واقعی باشد.. نه آنچه دیگران به غلط نامش راعشق میگذارند. عشق تماس مستقیم دو روح است که بین تمام ارواح این عالم .. همدیگر را میشناسند و در هم حل میشوند. نه آن هوس غرق در شهوتی که باعث کشش جسمها به سوی هم و بروز شور و التهابی زودگذر میشود و برخی آدمها در اشتباهی محض آن کشش را عشق میپندارند و با این پندار غلط .. هم عشق و هم وجود خودشان را به لجنزار نفرت و انزجار میکشانند. برای همین است که در عشق واقعی تملک و وصل یعنی به هم پیوستن شیرین دو جان که تنها در کنار هم آرام و قرار میگیرند و از سلطهُ بی چون و چرایی که بر هم دارند .. لذتی به عظمت همه محبت های عالم حس میکنند. و در عشق شهوانی تملک و وصل یعنی پایان التهاب و فروکش احساسی که گهگاه تا مرز انزجار و نفرت هم پیش میرود.